السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
151
جواهر البلاغة ( فارسى )
فالاستعارة تصريحية تبعيّة نحو : نامت همومى عنىّ 2 - و زمانى كه لفظ مستعار ، فعل يا اسم فعل يا اسم مشتق يا اسم مبهم يا حرف باشد آن استعاره تصريحيهء تبعيّه است ؛ مانند : « نامت همومى عنّى » اندوههايم خفت ( اندوههايم زايل شد ) .
--> - موسى عليه السّلام از آب بوده است و جامع در هر دوى آنها مطلق ترتب چيزى بر چيز ديگرى است . و « لام » از مشبّهبه به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيه براى مشبّه استعاره آورده شده است ، و بدانكه لام در معناى اصلى آن كه علت است استعمال نشده است چون علت اينكه آنان موسى - عليه السّلام - را برداشتند اين بود كه پسر آنان بشود ، لام مجازا براى عاقبت التقاط و برداشتن استعمال شده است . عاقبت اين بود كه دشمن آنان شد ، پس علت براى عاقبت استعاره آورده شده است . و جامع در هردو اين است كه هركدام از آنها مترتب بر التقاط است ، سپس به پيروى استعارهء علت براى عاقبت ، لام استعاره آورده شده است . پس مستعارمنه علت است و مستعارله عاقبت و ترتب بر التقاط جامع است . و قرينهء مجاز اينكه برداشتن بچه براى اين هدف كه دشمنشان گردد محال است . و مانند سخن خداى برين : « وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ » ( طه ، 71 ) و شما را از تنههاى نخل به دار مىآويزم . و اجراى استعاره در آن چنين است كه گفته شود : مطلق استعلاء [ كه از معانى على است ] به مطلق ظرفيّت تشبيه شده است و جامع در هردو « تمكن » ( جا گرفتن ) است . پس تشبيه از آن دو كلى به جزئيات كه معانى حروف است سرايت كرده است . و لفظ « فى » كه براى هرجزئى از جزئيات ظرفيّت وضع شده است براى معنى « على » به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيّه استعاره آورده شده است . و مثال مكنيه در اسم مشتق « يعجبنى اراقة الضارب دم الباغى » است ، اينكه زننده ، خون سركش را ريخت ، مرا به شگفتى واداشت . و مثال استعارهء تبعيّه در اسم مبهم سخن تو است وقتى كه به همنشينت كه به تو توجه ندارد مىگويى : « أنت مطلوب منك أن تسير إلينا الآن » تو پسنديده است از تو كه اكنون به سوى ما سير كنى . مطلق مخاطب به مطلق غايب تشبيه شده است پس تشبيه به جزئيات سرايت كرده است . و دوم براى اول استعاره آورده شده است . سپس بنابر اين اساس ضمير غايب براى مخاطب استعاره آورده شده است و محذوف گرديده ، آنگاه ضمير مخاطب ذكر شده است . و به وسيلهء ذكر لازم ضمير غايب به آن محذوف اشاره شده است . و آن لازم طلب سير از او به سوى شماست ، و اثبات اين لازم براى مشبّه تخييل است . و بدانكه استعارهء اسماء مبهمه يعنى ضمائر ، اسماء اشاره و موصولات ، تبعيّه است . چون مبهمات نه تحقيقا و نه تأويلا اسم جنس نيست . و آنها استقلال در مفهوم ندارد چون معانى آنها كامل نيست و صلاحيت ندارد كه محكومعليه چيزى واقع گردد ، تا هنگامى كه همراه آن الفاظ ضميمهاى نباشد كه دلالت به سبب آن كامل گردد ، مانند اشارهء حسى و مانند صله و مرجع . پس ناگزير تشبيه نخست بايد در كليات آن معانى جزئيه اعتبار شود سپس در آن معانى جزئيه سرايت كند تا استعاره بر آن تشبيه بنا گردد . مثلا در استعارهء لفظ « هذا » بر چيز معقول ، چيز معقول مطلق در اينكه تمييز مىپذيرد به محسوس مطلق تشبيه مىشود . بعد از آن ، تشبيه به جزئيات سرايت مىكند . آنگاه لفظ « هذا » از محسوس جزئى براى معقول جزئى كه تشبيه به آن سرايت كرده است استعاره آورده مىشود . پس آن استعاره تبعيّه مىشود . و استعاره در ضمير و موصول ، مانند تعبيركردن از مذكر به وسيله ضمير مؤنث يا موصول مؤنث به جاى موصول مذكر به جهت شباهت اين دو يا عكس آن [ تعبير از مؤنث به وسيلهء مذكر ] بدينسان است كه مذكر مطلق به مؤنث تشبيه مىشود . مانند تعبير از مذكر به وسيلهء ضمير مطلق ، پس تشبيه سرايت مىكند و ضمير يا موصول براى جزء خاص استعاره آورده مىشود .